دنیای او و دوستانش خیلی شبیه به دنیای ماست. او و دوستانش در موسیقیی شان دنیایی به ظاهر کوچک و ساده می آفرینند. ساده و صمیمی و اینجایی،اما رویا پردازانه و رازآلود. فضایی می آفریند که انسان امروزی را با تمام مسایل سخت و آسانش نشان میدهد .قابل درک اما نافهمیدنی. سادگی ای که محتوایی امروزی را در قالبی مینیمال به فرمی درمی آورد که پیچیدگی مسایلِ ساده رابه نمایش می گذارد.گویی قرار بر این بوده ست که لحظه ای از زندگی را به تصویر بکشند. لحظه های تلخ و شیرین، قابل چشیدن اما انتزاعی.موسیقی او و دوستانش تکیه ی زیادی بر متن دارد و این متن به خوبی ارتباط معنایی خود را با موسیقی حفظ کرده است. کلامی ملموس که آهنگی ملموس تر آنرا همراهی میکند.وقتی در "تو تاریکی" میخواهد راهی به نور بجوید و معشوق را به این راه روشنایی بکشاند ،قدم نمیزند! بلکه با شوقی ملودیک به رقص در می آید."اون رفت" روایتی ست از یک رفتن. رفتنی که شما در شنیدن کلمات آغازین به عمق این دوری پی میبرید.روایتی که راوی آن مویه کنان از "چشمهاش" میخواند و به صورتی تراژیک به شنونده میگوید کوه باش و دل نبند. u200dمقید نبودن او و دوستانش به قواعد ساختاری روزمره در عین زیستن در روزمرگی را در جدا شدن هایش از ریتم و ملودی به نمایش میگذارد. شبیه به راه رفتن های خارج از مسیر و برگشتن های مداوم ما آدم ها به راه زندگی .گاهی به جای شعر و ترانه ؛ حرف میزند یا دکلمه میگوید. در آهنگ "برای سکوت" که از قواعد روزمره که می گریزد، قید وزن و قافیه می زند و رضایتمندانه میخواند : تو میبری منو بیرون ازین دایره . به یه دنیای بی قاعده گریز از قواعدی دست و پا گیر و تکلف ها
برچسب:
نویسنده: پرهام حسینپور
تاريخ: شنبه
25 تير
1401 ساعت: 2:19